صمد بهرنگی نويسنده رئاليسم اجتماعي است. زيرا آنچه را كه مي بيند، لمس مي كند، تجربه مي كند و مي چشد (بيان مي كند)، نشان مي دهد؛ چيزي را كه مي شود فهميد، فهماند, و مي خواهد رئاليسم نيز بماند چون كه با دردهاي ناشناخته كاري ندارد. قصد صمد از قصه نويسي سرگرمي بچه ها نيست آگاهي و بيداري آنهاست. متن زیر خیلی خلاصه شده "آقای چوخ بختیار" از مجموعه مقاله های صمد می باشد. بعد از آن من نیز مقاله خودم را نوشته ام که آقای چوخ بختیار یا آقایان چوخ بختیار زمان ما را تشریح می کند. (مشکلات اجتماعی و باورهای غلط و بدآموزیهای اجتماعی جامعه ما در قالب آقای"چوخ بختیار")

 

هر اتفاقی می خواهد بیفتد، هر بلایی می خواهد نازل شود، هر آدمی می خواهد سر کار بیاید، در هرصورت آقای چوخ بختیار عین خیالش نیست، به شرطی که زیانی به او نرسد، کاری به کارش نداشته باشند، چیزی ازش کم نشود. صبح پا می شود . همراه زن و بچه اش صبحانه می خورد و بعد به اداره اش می رود. وی معتقد است که در اداره نباید حرفی بالای حرف رئیس گفت و دردسر ایجاد کرد. کاراداری یعنی پول درآوردن برای گذراندن زندگی. پس چه خوب که بکوشد با کسی حرفش نشود و زندگی آرامش به هم نخورد. معتقد است که شرف و کله شقی آن قدرها هم ارزش ندارد که به خاطرش با رئیس و همکاران در افتاد. آقای "چوخ بختیار" خیلی رنج می برد. اما نه مثل گالیله و صادق هدایت. وی رنج می برد که چرا فلان همکلاسیش یک رتبه بالاتر از اوست. یا چرا باجناقش خانه دو طبقه دارد و او یک طبقه.

آقای "چوخ بختیار" را همه می شناسند و دیده اند. وی در همسایگی من و شما و همه زندگی بی درد وسری را می گذراند و خود را آدم خوشبختی می داند.

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نوشته من:

آقای "چوخ بختیار"  شدیداً محافظه کار است. دستمال کاغذی و چایی اداره را غنیمتی می داند. او مدام از تلفن اداره به دوستان و آشنایانش زنگ می زند و هر بار دست کم نیم ساعت حرف می زند. او در حال حرف زدن با تلفن اداره با دوستان، به ارباب رجوع می گوید بیرون باش فعلاً! از تمام فرصت ها استفاده می کند زیرا فکر می کند یک مو از خرس کندن هم غنیمت است. اگر احساس کند 6 ماه بعد یا حتی 2 سال بعد کارش به کسی خواهد افتاد از همین حالا روابطش را با او خوب می کند و هراز چندی خدمت هایی به وی می کند. اوبعضی دوستان قدیمیش را سالی یک یا دو بار یاد می کند آن هم وقتی که دقیقاً به مشکلی برخورد و یا چیزی لازم داشته باشد که فقط دوست قدیمیش بتواند حل کند. بزرگترین دلمشغولیش تغییر مدل ماشینش می باشد. او استاد چاپلوسی و چرب زبانی است به طوری که اسم آن را روابط اجتماعی می گذارد. او مدام حرص می خورد. او از آب گل آلود به خوبی ماهی می گیرد. او اخبار ورزشی را به شدت دنبال می کند. زندگیش تمام اقساط است، به این در و آن در می زند تا اقساطش را بپردازد و خیالش راحت شود. او برای این کار زیرآب همکارانش را هم می زند. او به زبان مادریش علاقه ای ندارد چونکه ضریب هوشی او پایین است. او به دوستانش تاریخ مصرف می زند تا زمانی که دیگر سودی مادی از آنها به وی نرسد. دوستانش را شبیه چوب بستنی چوبی فرض می کند که بعد از خوردن و تمام شدن بستنی باید به دور انداخت. او دوستانش را به چشم طعمه می بیند و اصولاً به غیر از پول به چیزی نمی اندیشد. او اصولاً کتاب نمی خواند. آخرین کتابی که خوانده است کتاب درسی بوده است. او فقط ماشینی را می خرد که شماره اش تهران باشد. معمولاً اگر شهرستان زندگی می کند شماره موبایلش با 0912 شروع می شه زیرا فکر می کنه با کلاس تر می شه.او با وسواس خاصی سعی می کند فارسی تهران را بدون لهجه صحبت کند. (سرخوردگی های سازمان یافته). اخیراً با گران شدن دلار و ارز دوست دارد وارد این بازار هم بشود.

 آقای "چوخ بختیار" از سفرهای خارجی خوشش می آید منتها او به بازدید از نقاط تاریخی و طبیعت آن کشورها علاقه ای ندارد و فقط آدرس دیسکو را می پرسد. او در کنار ساحل این کشورها هم با کت و شلوار ظاهر شده و پیاده روی می کند. او به فیلم و موزیک اصلاً علاقه ندارد چونکه اصلاً احساس ندارد. آقای "چوخ بختیار" نان به نرخ روز خور است. او فقط به منافع خود فکر می کند. او مثل ماشینی می ماند که برای زندگی تکراری کوک شده است. آقای "چوخ بختیار"موقع رانندگی، موز را خورده و پوستش را وسط خیابان می اندازد. او تا پشت فرمان می رود شروع می کند به بوق زدن، زیرا اعصاب درست و حسابی ندارد. او از چراغ قرمز به سرعت عبور می کند. صدای زنگ گوشی او که جای خود دارد و شخصیتش را نشان می دهد.

تنها تفریح و افتخار "آقای چوخ بختیار" بیرون رفتن با زنش برای پیتزا خوردن می باشد. او هر روز شیر یارانه ای می خرد چون شنیده است شیر برای سلامتی مهم است. او زندگی آپارتمانی را دوست دارد. او معمولاً در مورد هر چیزی نظر می دهد. او هویت خود را هم گم کرده است. او شخصبت ثابتی ندارد و با هر کس با مدل رفتاری خودش رفتار می کند. او مرد هزار چهره است. ریا و تزویر در خون اوست. آقای "چوخ بختیار" خیلی پر ادعاست و مدام سنگ دانایی و تجربه را به سینه اش می زند. او خیلی خودبزرگ بین است. آقای "چوخ بختیار" ذاتاً آدم فضولی است و همیشه تلاش می کند از کارهای دیگران سردربیارد. او معمولاً آمار همه را دارد و مدام اسرار و نکات خصوصی دوستان و دشمنانش را پیش دیگران فاش می کند. او سفسطه کردن را خوب بلد است طوریکه اگر از او سوالی شود جوابهای کاملاً بی ربط می دهد و اعتقاد دارد که ماست سیاه است. او برای پیش بردن کار خود رشوه می دهد، دزدی می کند، دروغ می گوید،حق دیگران را می خورد و با گفتن جمله "همه این کار را می کنند" اعمال نادرست خود را توجیه می کند. او حتی این جملات را مدام تکرار می کند: زمانه عوض شده است،زمان این را ایجاب می کند،اگر من نخورم دیگران می خورند. او در بانک ها و سایر ادارات کارهایش را بدون نوبت انجام می دهد چون همه جا برای خودش آشنا دارد یا اینکه با چاپلوسی آشنایی ایجاد کرده است. او با رانت وامهای کلانی گرفته است. او به هر طریقی از پل عبور می کند و بعد پل را برای دیگران خراب می کند تا مبادا بقیه عبور کرده و به موقعیت او برسند. او معمولاً بدون زحمت درس می خواند و بالا می آید و در جایگاهی قرار می گیرد که لیاقت آن را ندارد.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

او به شدت مدرک گراست و حاضر است به زور هم که شده در دانشگاه شنگول آباد مدرک بالاتری از مدرک فعلیش بگیرد. او گرگی است در لباس گوسفند که مدام جلوی شما دست به شکم برده و 90 درجه خم می شود، شما را به دروغ تحسین و ستایش می کند و شما را فریب می دهد. حتی اگر لازم بشه جلوی شما زانو هم می زند. شگرد او مخصوصاً برای افراد تازه وارد خوب عمل می کند. او در شکار بره مهارت خاصی دارد. آقای "چوخ بختیار" معولاً با خانم "چوخ بختیار"(شخصیت هم تیپ خودش) ازدواج می کند. در مراسم خواستگاری، خانم "چوخ بختیار" از او پرسیده بود: آیا ماشین دارد؟چقدر زمین و خانه دارد؟. آقای "چوخ بختیار "هم او را صرفاً به خاطر ثروت پدرش دوست دارد.(چه تفاهمی). آنها شبها در خانه فقط از دیگران و دارایی آنها صحبت می کنند.  خانم "چوخ بختیار" از روی چشم هم چشمی خواب ندارد. او آقای چوخ بختیار را به مغازه طلا فروشی می برد و دست می گذارد روی سرویس طلای ۱۰ تا ۲۵ میلیون تومنی و تا نخرند دست بردار نیست. او برای اینکه پیش دوست و آشنا کم نیاورد سالی چند بار از این خرید ها انجام می دهد. او علاقه زیادی به تشریفات دارد. او وقتی آقایی را می بیند که ماشین مدل بالاتری از ماشین آقای چوخ بختیار سوار شده است، دلش آب می شود و آرزو می کند ای کاش زن اون آقا می شد.

خانم "چوخ بختیار" کفش های پاشنه بلندی دارد که آنها را هم در مجالس می پوشد و هم برای کوه پیمایی. او یک زندگی تلویزیونی دارد و اسیر برنامه های رادیو و تلویزیون می باشد. او سرش را با شامپو گلرنگ می شوید. او فقط به فکر تعویض طلاهایش است. وجه مشترک او با کلاغ این است که هر دو از چیزهای براق مثل طلا خوششان می آید.

خانم "چوخ بختیار" هر روز می خواهد موهایش یک رنگی باشد. او لوازم آرایشی تقلبی و غیر بهداشتی دارای سرب مصرف می کند و خبر ندارد. او به مهمانی می رود و خانم فلانی را می بیند، بعد به آرایشگاه گران قیمت می رود و می خواهد که موهایش را درست همانند آن شخص درست کنند. او در این موارد هیچ وقت به آرامش نمی رسد. او برای دلربا شدن حاضر است هر هزینه ای را بپردازد. اخیراً عمل زیبایی بینی هم انجام داده است. خانم های "چوخ بختیار" آرایش غلیضی دارند بر خلاف کشورهای دیگر که آرایش ها خیلی ملایمتر است. آنها خیلی ظاهربین هستند.

خانم "چوخ بختیار" با ولع خاصی ویترینهای طلا فروشی را تماشا می کند. او به اندازه کافی طلا و جواهر دارد اما به طرز سیری ناپذیری طلاها را تماشا می کند. طلافروش با استفاده از حرفها و جملات جذاب او را به خرید هرچه بیشتر طلا و جواهراتش وسوسه می کند و در اکثر موارد موفق می شود. جملاتی مانند: این طلا امسال مد شده است، این جواهر به خانم خوش سلیقه ای مثل شما خیلی مناسب است،طلا سرمایه است، و .... در حالی که در کشورهای دیگر مثل ترکیه، خانم ها به طلا و جواهرات زیاد اهمیت نمی دهند و بیشتر از بدلیجات استفاده می کنند. حتی یک نخ رنگی را ممکن است به عنوان دستبند دور دستشان ببندند زیرا آنها برای خودشان زندگی می کنند نه برای دیگران. ۱۹/۰۴/۹۱

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

آقای " چوخ بختیار" عادات غذایی خیلی بدی دارد. او یک بشقاب پر برنج می خورد. او به خرمای خیرات شده هجوم می برد. چربی و قند خون او بالاست. او به فضای سبز اهمیتی نمی دهد. محیط کارش کثیف است. سیستمی که او در آن زندگی می کند سیستمی مریض است. او اعتقاد دارد که باید در این سیستم مریض غرق شد تا موفق شد. او به زندگی در دود و ترافیک محکوم است. او نیز مثل بقیه ماشین گرازه ای دارد که با اینکه پول زیادی بابت آن داده است ولی ۳ تومن نمی ارزد. او آب زیر کاه است. او یک ریاکار تمام عیار است که خود را مذهبی نشان می دهد. زندگی او پر از استرس است. او در دوران تحصیلاتش یک گدای نمره بود. او با رشوه یا تهدید نمره می گرفت. او یک عروسک است در دست عروسکگردان ها که بازی داده می شود. او "آقای بله قربان" است. تا همکار یا آشنایش چیزی تازه می خرد، مثل یک طوطی تقلید کرده و او هم از آن کالا می خرد تا کم نیاورد. آقای چوخ بختیار برای نشان دادن لوسترهایی که تازه خریده بود  مجبور شد دوستان و آشنایان را به شام دعوت کند. او فقط در اقتصاد بیمار رشد می کند چون دوست ندارد زحمت بکشد. آقای چوخ بختیار چون فقط کتابهای درسی خوانده است، یک احمق تحصیلکرده (Educated Fool) است. او تا کمی بیش از نیازش پول به دست می آورد از ریل خارج می شود. او اعتقاد دارد که تهران دریاست.

آقای "چوخ بختیار " زالو صفت است و خون شما را می مکد. او آنقدر غذا می خورد که در نتیجه آن عرض بدنش با طول بدنش برابر شده است. حتی این اواخر گردنش خیلی کلفت شده است. کله اش بوی قرمه سبزی و دهانش بوی گوشت فاسد می دهد. او با به کار بردن کلمات و اصطلاحات قلمبه و سلمبه سعی می کند خود را باسواد نشان دهد. او معمولاً اواخر هفته به بانه می رود و کالای قاچاق و بدون گارانتی می خرد . خانه او پر شده است از کالای چینی. بنگاه املاک خانه دوم اوست. او زمین خواری هم می کند. اصولاً او یک چند شغله است به طوری که عرصه را برای جوانان بیکار و جویای کار تنگ کرده است. او در محل های کارش با صدای خیلی بلند و دلخراش با موبایلش حرف می زند طوریکه صدای بقیه اصلاً شنیده نمی شود. او غیرقابل تحمل است.  (ورژن دیگر از آقای چوخ بختیار).

آقای "چوخ بختیار " و دوستانش (آقایان چوخ بختیار) هر کجا می روند، یا صف نمی ایستند یا صف های چند شاخه تشکیل می دهند. او از کلماتی نظیر "با کلاس" و " بی کلاس" مدام استفاده می کند. منطق او منطق صفر و یک است و اصلاً انعطاف ندارد. او در مسابقه ثروت اندوزی آنقدر دست و پا می زند تا از پای در آید. او مرده پرست است طوری که تا یکی زنده است قدرش را نمی داند. او مرغ هورمونی می خورد. او عاشق نوشابه گازدار است. او در جلسات میان حرف دیگران و همکارانش می ‍‍پرد و اجازه صحبت به بقیه نمی دهد. او یک دروغگوی بزرگ است. ‍‍شکم او چنان بزرگ شده است که سگک کمربندش را دچار پیچش ۴۵ درجه کرده است.(ورژن دیگر از آقای چوخ بختیار).

آقای "چوخ بختیار" فکر می کند از دماغ فیل افتاده است. زندگی او با زندگی مردمان دنیا متفاوت است. او برای خودش زندگی نمی کند. او برای دیگران زندگی می کند. او براحتی تسلیم زرق و برق مادی می شود. او به مسائل دورو برش بی تفاوت است. به محیط زیست اصلاً توجهی نمی کند. او بی خاصیت است. و اما او به راحتی در فرهنگ دیگر ملتها ذوب می شود. او به شدت خرافاتی است. روحیه او مرده است. او در شهری زندگی می کند که فاقد فضاهای شهری است. محیط شهر او خیلی خشن است. نمای کلی شهر او به رنگ مرده مسی است. سطح اشغال ساختمان او بیش از ۷۰٪ است. آقای "چوخ بختیار" و آقایان "چوخ بختیار" عامل بی نظمی و ناهنجاری هستند. او از بی قانونی و بی نظمی لذت می برد،برای همین هم به بی قانونی دامن می زند. اگر به قدرت برسد یا در یک صنف رای آورده و جزو هیئت رئیسه آن صنف شود، ضعیف تر ها را له می کند. او قوانین را به نفع خود تغییر می دهد.

آقای "چوخ بختیار" پشت ماشینش شعر می نویسد(مثلاً: نیم کیلو باش ولی مرد باش-دنبالم نیا اسیر می شی-بر در و دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع). او از راست سبقت می گیرد. او وقتی با ماشینش از محله شما رد می شود صدای موزیک متعلق به عهد بوق ضبطش را تا آخر بلند می کند در حالی که شیشه را پائین آورده است. او عاشق ماشین های سایپا و زامیاد یا وانت در یک کلام می باشد. او چنان گاز می دهدکه وانت آبی رنگ سایپایش گویی نعره می کشد. او زمانی که سی دی تازه به بازار آمده بود، یک سی دی را از آینه ماشینش آویزان کرده بود. او شلوار شیش جیب یا شلوار خمره ای می پوشد. او عاشق فیلم های هندی است.(ورژن جوات آقای "چوخ بختیار" ).

ضد ارزش ها برای آقای "چوخ بختیار" تبدیل به ارزش شده اند و برعکس. اوشدیداً ظاهربین است. او تفریح ندارد. او جمعه ها و روزهای تعطیل هم کار می کند تا از قافله عقب نماند. او شخصیت افراد را با میزان پولشان می سنجد. او قاتل طبیعت است. او در طبیعت ریخت و پاش می کند و ظروف پلاستیکی و آشغال هایش را همانجا رها می کند. او با کاغذبازیهایش مردم را سر کار می گذارد در حالی که خودش هم در این سیستم کاغذبازی سرکار است.

آقای "چوخ بختیار" بسازبفروشی هم می کند. او در این کار تخصص چندانی ندارد و فقط حرفهای گنده می زند. او در ساخت آپارتمانهایش خیانت می کند. او آپارتمان هایش را معمولاً به خانواده هایی پیش فروش می کند که حاصل یک عمرشان را پس انداز کرده اند تا یک واحد آپارتمان بخرند. با اینکه آپارتمانهای او قدرت تحمل یک زلزله ۴ ریشتری را هم ندارند ولی بنرهای تبلیغاتی او و بنگاه چی های همدستش باعث پیش فروش همه واحدهای او می شود.

آقای "چوخ بختیار" در زندگی خصوصی دیگران دخالت می کند. او از اینکه اطلاعاتی از زندگی خصوصی افراد بدست آورد لذت می برد. غیبت کردن پشت سر دیگران کار اوست. او نقاط ضعف افراد را بزرگنمایی می کند.او با آبروی دیگران بازی می کند. آقای  "چوخ بختیار" به سرعت می خواهد به پول برسد و برای او مهم نیست از چه راهی پولدار شود، مهم این است که پولدار شود. او مشکلات جامعه اش را نمی شناسد زیرا او تفکر هم نمی کند. او در این مورد مثل گوسفند عمل می کند. شخصیت او خیلی سطحی است مثل حبابی که به روی آب می آید. آقای "چوخ بختیار" کاملاً جهان سومی است و جهان سومی تفکر و زندگی می کند. او خاک بر سر است.

وقتی با آقای "چوخ بختیار" بحث می کنید، با صدای بلند نمی گذارد شما حرف بزنید. حتی ممکن است چشمان او در این قیافه حق به جانب او از حدقه دربیاید. بهتر است اصلاً با او بحث نکنید زیرا بحث با او آب در هاون کوبیدن است و ممکن است کار دستتان بدهد. او همه چیز را فوراً سیاسی می کند. او نان تن صدای بلندش را می خورد. او زیاد هارت و پورت می کند. او معمولاً به کارهایی گمارده می شود که اصلاً در آن کارها تخصص ندارد.

آقای "چوخ بختیار" اسیر موبایلش می باشد. حتی شب ها دیر وقت به یکی زنگ می زند یا اینکه به او زنگ می زنند. او از دست موبایلش آرامش ندارد. روزهای تعطیل هم از دست موبایلش آسوده نیست. او دچار توهم است. او به فیلم های قبل از انقلاب علاقه دارد. او قلب و احساس ندارد و مثل یک ربات عمل می کند.او حرفهای کلیشه ای می زند، مثلاً او می گوید ازدواج لازم است یا ازدواج آدم را کامل می کند، ولی اگر بپرسی چرا، جوابی ندارد. او فکر می کند خوشبختی یعنی خانه، ماشین مدل بالا و زن زیبا و پولدار و دیگر هیچ. عقل او در چشم اوست. او شهرت باز است. آقای "چوخ بختیار" اسیر مراسم دست و پاگیر و تشریفات است. او بدآموزیهای اجتماعی زیادی دارد. او مدام می گوید خدا این امنیت را از ما نگیرد. او از روانشناسی هیچ چیزی نمی داند.

آقای "چوخ بختیار" از اینکه به مهمانی های شام دعوت شود لذت می برد. او خوب بلد است در زمان های خاص کمکی به رفیقش بکند و تا سالها به او منت بگذارد. او نمک می خورد و نمکدان می شکند. او از طرح ها و کارهایی که همه در آن نفع دارند ولی او نفعی ندارد حمایت که نمی کند هیچ، جلوی آن طرح سنگ هم می اندازد. او در مناسبت های مذهبی و میلادها خیرات و میوه و شیرینی می دهد تا شهرتی نشان بدهد و مهمتر از آن بر خلافکاریهایش پوششی قرار دهد. دهان او زیپ ندارد.

آقای "چوخ بختیار" به شما می گوید که مبادا قاطی سیاست بشوید زیرا سرتان را به باد می دهید. او یک نخاله است. او مثل پشه خون شما را می مکد. او برای رئیس شدن دست به هر کاری می زند. او یک جاه طلب است. او یک پول پرست سیری ناپذیر است. او از انسانیت بویی نبرده است. او یک روباه مکار است که با چربزبانی،پنیر را از دست کلاغ ها می گیرد. او یک دلال تمام عیار است. او به هر چیزی طمعی دارد. او یک لاشخور است. همه رفتارها و احوال پرسی های او مصنوعی است زیرا او یک دغل باز است. آقای "چوخ بختیار" اگر احتمال دهد یک کاندید نمایندگی رای خواهد آورد، به دنبالش می افتد و حتی جای پای او را می لیسد تا بلکه از طریق او هم به نان و نوایی برسد. او یک دستمال کش است. کلک باز است.

آقای "چوخ بختیار" قبل از عید نوروز به چند نفر از کارمندان اداره ای که کارش زیاد آنجا می افتد کارت هدیه پنجاه هزار تومانی می دهد.

آقای "چوخ بختیار" شکارچی انسان است. او انسانهایی  که در یک شغل در ابتدای راه هستند و مخصوصاً نیاز مالی دارند را شکار می کند و بعد از اینکه به اهداف خود رسید مثل دستمال کاغذی مصرف شده مچاله شده دور می اندازد. بعد از آن او دنبال شکار دیگری می رود. او همیشه ادعا می کند که خیلی زرنگ است. او کارهایی را که در گذشته انجام داده است با نتایج مالی که امروز بدست آورده است به رخ دیگران می کشاند. مثلاً او می گوید من ۱۰ سال پیش در جاده تبریز-مرند باغی را به مبلغ ۴ میلیون تومان خریدم و دیروز ۴۰۰ میلیون تومان خواستند، ندادم. او این حرکت را ناشی از زرنگی بالفطره خود می داند و بقیه را احمق و نادان و دست و پا چلفتی فرض می کند. او با نگاه عاقل اندر سفیه به جوانان می گوید جوان اون بازار رفت (gitti o bazar). و این ماست فروش دیگر به بازار نمی آید.۶/۴/۹۱

آقای "چوخ بختیار" با اینکه پولش از پارو که سهل است بلکه از برج میلاد هم بالا می رود، عادت ندارد پول افرادی را که به آنها بدهکار است بدهد و تا دقیقه ۹۰ که هیچ بلکه تا وقت اضافه هم نگه می دارد و بعد از اینکه آن پول هیچ ارزشی نه برای او و نه برای طرف ندارد، می پردازد. او به تلفن های کسی که دیگر به او نیازی ندارد جواب نمی دهد. او خیلی خیلی خبیس است. حسادت در خون اوست. او با چربزبانی و بلبل زبانی در جامعه خود را آدم خوبی نشان می دهد. او از "خانم چوخ بختیار" به شدت می ترسد. "خانم چوخ بختیار" هر کجا که انگشتش را بگیرد او را می کشاند.

آقای "چوخ بختیار" در روز روشن با چشمان باز به شما دروغ می گوید. او به شدت ترسوست. او به گرانی هیچ اعتراضی ندارد. او در سیستمی زندگی می کند که گویا پر از ویروس است. سیستمی که در آن زندگی می کند خیلی کند است. او فرهنگ رشوه و رشوه دهی را رواج می دهد. او روی اسکناس ها هم چیزهایی می نویسد. او یک اخلال گر است.

آقای "چوخ بختیار" دچار روزمره گی شده است. او هر روز از خانه به محل کارش می رود و از محل کارش به خانه برمی گردد. او اصلاً کتاب نمی خواند، فکر نمی کند. افکار او منجمد شده است.۱۷/۰۴/۹۱

آقای "چوخ بختیار" اصلاً انتقاد پذیر نیست. وقتی از او انتقاد می شود، داغون می شود و به فکر انتقام می افتد. او پشت پرده برای شخص انتقادگر نقشه های شومی می کشد تا به او ضربه بزند. ۱۷/۰۴/۹۱

آقای "چوخ بختیار" به هر چیزی قسم می خورد تا بلکه کلاهبرداری کند. او خیلی طمع کار است.  او در جهان سومی زندگی می کند که جان انسانها آنجا ارزش ندارد زیرا اجباراً ماشین هایی را سوار می شوند که اصلاً استاندارد نیستند و قیمتشان کذایی است. شعور اجتماعی آقای "چوخ بختیار" خیلی پایین است، حتی بهتر است گفته شودکه او شعور اجتماعی ندارد. ۲۴/۰۴/۹۱

آقای "چوخ بختیار" معمولاْ به صورت سفارشی وارد یک پست می شود یا جایی استخدام می شود. او همچنین به صورت سفارشی کاری می کند که نزدیکانش را جایی استخدام کنند. او به کسی که زیر آفتاب سوزان چتر بر سرش گرفته است می خندد زیرا فکر می کند چتر فقط به درد زیر باران می خورد.۰۷/۰۵/۹۱

آقای "چوخ بختیار" یک محتکر است که بازار سیاه درست می کند. او جیب مردم را می چاپد. او تازه به دوران رسیده است. ۰۸/۰۵/۹۱

آقای "چوخ بختیار" به یک فسیل تبدیل شده است. شادابی و سرزندگی از چهره او رخت بر بسته است.

آقای "چوخ بختیار" خیلی سطحی فکر می کند. دنیا عین خیالش نیست. او در مکالماتش به طور محافظه کارانه از آب و هوا سخن می گوید: امروز هوا گرم است، امروز هوا سرد است. شما بسیار از او می شنوید که فلانی ماشین شاسی بلند دارد. او قضا و قدری فکر می کند. او در جهالت به سر می برد. ۱۷/۰۵/۹۱ 

نوع مخصوصی از آقای"چوخ بختیار" که امروزه بسیار مشاهده می شود کسانی هستند که همزمان در ۳ جا مدیرعامل هستند. معمولاً وقت ندارند و مدام در این جلسه و آن جلسه یا در ماموریت اند. آنها مهره هایی هستند که اینجا و آنجا گمارده می شوند و وقتی عزل می شوند در واقع عزل نمی شوند بلکه فقط جابجا می شوند. آنها اصلاً زحمت نمی کشند ولی درآمدهای میلیونی یا میلیاردی دارند.۲۳/۰۵/۹۱ 

یک خصوصیت بارز آقایان "چوخ بختیار" این است که در خصوص ازدواج،مسائل کاری و مالی و حتی مدل موی شما اظهار نطر می کنند. آنها مدام به شما گیر می دهند و از درآمدتان می پرسند. آنها دماغ خود را به هر جایی دراز می کنند. آنها به شدت فضول اند و به راحتی در مسائل خصوصی همه نظر می دهند.شما با آنها کار ندارید ولی آنها با شما کار دارند.۰۶/۰۶/۹۱

آقای"چوخ بختیار" اگر از شهرستان به تهران انتقال یابد و چند سالی آنجا کار کند و پول درآورد وقتی به شهرستان مهمان می رود با دیدن دوستان شهرستانی اش با افتخار به آنها می گوید که در پاسداران یک آپارتمان دارد. او خیلی زود در دام شرکت های هرمی می افتد زیرا می خواهد هرچه سریعتر و بدون زحمت به پول برسد. او در پرزنتیشن های شرکت های گلد کوئیست و گلد ماین به راحتی فریب می خورد.۰۶/۰۶/۹۱ 

آقایان "چوخ بختیار" پشت پرده با هم به توافق می رسند که پیش دیگران وانمود کنند که دشمن یکدیگرند تا بدینوسیله جاسوس یکدیگر باشند. یعنی به طور مثال آقایان A و B و C و D و E به ظاهر می گویند ما دشمن هم هستیم، A می گوید من با  B اختلاف دارم و برعکس تا از شما حرف بکشند به نفع همدیگر.۰۶/۰۶/۹۱

معمولا چوخ بختیار آدم دروغگو و فراموش کاریه و همیشه ضد و نقیض صحبت میکنه یه چیزی میگه بعد خودش هم ردش میکنه بعضی چیزها را از شما میشنوه بعدا با آب و تاب واسه خود شما تعریف میکنه نیاز داره حرفهای شما را تفسیر کنه بعد به انها جواب بده خلاصه همیشه نگرانه گند کارهاش دربیاد واسه همون بی مورد دست و پای بقیه میپیچه و فضولی میکنه.۰۸/۰۶/۹۱ توسط مهدی

آقای"چوخ بختیار" به کوه هم که می رود در مورد آپارتمان و ماشین و زمین با شما صحبت می کند زیرا او آنجا هم آرام و قرار ندارد. او در مهمانیها هم در مورد آپارتمان و ماشین و زمین بحث می کند. او با کت و شلوار به کوه می رود. او اسیر شکمش است. او حاضر است پنجاه هزار تومان برای یک وعده ناهار در یک غذاخوری معروف یا مجلل بپردازد اما حاضر نیست پنج هزار تومان به یک کتاب بپردازد و فکرش را تغذیه کند. ۰۹/۰۶/۹۱

آقای "چوخ بختیار" روی چمن ها راه می رود،روی چمن ها می خوابد و چمن ها را له می کند. او همه جا آشغال می ریزد. او به دامن طبیعت نمی رود که از طبیعت لذت ببرد، بلکه او فقط از کباب خوردن در طبیعت لذت می برد و دوست دارد برای دوستان و آشنایان با آب و تاب این کباب خوردنش را تعریف کند. ۱۳/۰۶/۹۱

خانواده "چوخ بختیار" اسیر آداب و رسوم و باورهای غلط اند. آنها به شدت مصرف گرا هستند و به راحتی بازیچه انواع شرکت های گوشی و لوازم الکتریکی و غیره می شوند. آنها در یک رقابت ویرانگر گرفتار شده اند. مقایسه ها و چشم و هم چشمی ها آنها را دق مرگ کرده اند. آنها اعتقاد دارند که: خواهی نشوی رسوا هم رنگ جماعت شو. آنها باورهای غلط زیادی دارند که فکر می کنند درست اند در حالی که غلط اند و جامعه رو به انحطاط آنها را تحمیل کرده اند. خانواده "چوخ بختیار" به دلیل عدم اعتماد به نفس و عدم تثبیت شخصیت، استقلال فکری ندارند و به همین خاطر برای دیگران زندگی می کنند.۱۳/۰۶/۹۱

آقای "چوخ بختیار" با ماشینش یا به سرعت از چراغ قرمز عبور می کند یا روی خط کشی عابر پیاده می ایستد به طوری که عبور برای عابرین مشکل می شود و عابرین باید ماشین او را دور بزنند. پلیس شهر او هم او را جریمه نمی کند. او در شهری با پیاده روها و خیابان های تنگ و باریک زندگی می کند. خیابان های شهر او پر از سرعت گیر می باشد. اگر بگوییم هر ۵۰ متر یک عدد گزافه نگفته ایم. جاده ها و خیابان های شهر او پر از دست انداز و موج می باشند. در یک کلام او در جنگل انسانی زندگی می کند.۰۸/۰۶/۹۱

آقای "چوخ بختیار" خیلی بد رانندگی می کند و اصلاً قوانین را رعایت نمی کند.او همیشه از ماشین شخصی خودش استفاده می کند، حتی برای خرید نان از نانوایی که ۵۰۰ متر بیشتر از خانه او فاصله ندارد. او اصلاً ورزش نمی کند و خیلی فربه شده است. او حتی وقتی خط ممتد است سبقت می گیرد. او مثل یک دیوانه زنجیری رانندگی می کند. پسر آقای "چوخ بختیار" روی ماشین های تازه مردم خط می اندازد. آقای "چوخ بختیار" در کل مسیر تهران - کرج و در کل مسیر تبریز-مرند با موبایلش حرف می زند به طوری که گوشی او داغ می کند و باطری خالی می کند و گوش خودش هم درد می کند.۱۹/۰۶/۹۱

آقای"چوخ بختیار"در همه انتخاباتی که برایش پول و شهرت بهمراه دارد به عنوان کاندیدا شرکت می کند.انتخابات شورای مدرسه/ انتخابات نماینده کلاسش/ انتخابات انجمن دانشگاهش/ انتخابات ارشد خوابگاهش/ انتخابات شورای محلش/ انتخابات شورای شهرش/ انتخابات نماینده شهرش/انتخابات نظام مهندسی و...........
او می گوید: احساس وظیفه و تکلیف کردم/ اصرار کردند/ احساس کردم می توان خدمت کنم. او هیچ برنامه مشخصی و مسوولانه ای برای پست آینده اش ندارد. او نیتهای خودخواهانه خود را در پشت این اصطاحات مخفی میکند.او قبل از انتخابات از همه (فرقی نمی کند چکاره یا چه شخصیتی دارد) می خواهد به او رای دهند و در عوض او همه مشکلات این افراد را حل کند." هر نه ایشیش اولسا خدمتیز ده واریق"۱۴/۰۶/۹۱

آقایان "چوخ بختیار" به همدیگر اعتماد ندارند و از سایه همدیگر می ترسند. آنها برای همدیگر فیلم و نقش بازی می کنند و شخصیت واقعیشان را از هم پنهان می کنند.

او ساعت ۸ در اداره حاضر شده و ساعت ۹ از اداره جیم می شود. او دنبال کارهای شخصی خود می رود. او پوشیده و دو پهلو حرف می زند. بسته به شرایط، مثل یک آفتاب پرست مدام رنگ عوض می کند. حرف و عمل او یکی نیست.  آقای "چوخ بختیار" کارهای خوب دیگران را به اسم خود نشان می دهد. او می گوید من این کار را برای شما انجام دادم، من این خدمت را برای شما کردم. اصلاً هدف من خدمت به شماست. او زباناً قربون و صدقه شما می رود. او زیر پای شما را خالی کرده و برای شما چاله می کند. او خیلی کینه ای است و مثل یک مار خوش خط و خال کمین می کند تا به موقع ضربه و نیش زهرآگین خود را بزند.

آقای "چوخ بختیار" از موضع قدرت با شما صحبت می کند،گویا اداره مال اوست. او بقیه را نادان فرض کرده فکر می کند کسی نمی داند از کیسه بقیه چه خدمتی به خود کرده است. او شما را مدح می کند و مداح زبردستی است.

آقای "چوخ بختیار" برای راه انداختن کار خود رشوه های کلانی می دهد. او اسم این رشوه را کادو می گذارد.

آقایان "چوخ بختیار"زمانی که همدیگر را ملاقات می کنند و یا در میهمانی ها حاضر میشوند عملاً حرفی جز غیبت کردن درمورد دیگران ندارند و با هیجان کامل به این کار مبادرت می کنند. برخی هم به خود اجازه میدهند در حریم خصوصی ترین مسائل دیگران وارد شوند و به امر و نهی و دخالتهای بی مورد بپردازند.

 آقای "چوخ بختیار" شدیداً مصرف گراست. فرهنگ مصرف گرایی، زندگی آرام او را به یك زندگی قسطی پر از دغدغه تبدیل كرده است! آقای "چوخ بختیار" وقتی سوار تاکسی می شود، با راننده و مسافران صحبت های سیاسی می کند. او پشت سر همه غیبت می کند. او به ثروت و دارائیش مغرور است. او همه جا از آپارتمان ها و زمین هایش صحبت می کند. او با گران شدن زمین و آپارتمان چاق می شود.  او به طور شانسی صاحب ثروت های بادآورده شده است. او یک زمین خوار حرفه ای است.

آقای "چوخ بختیار" موقع رانندگی در ترافیک عجله دارد. به سرعت از میان اتومبیل ها عبور می کند. همه جا سیگنال می زند. در هر شرایطی سبقت می گیرد. خلاصه خیلی عجله دارد گویا می خواهد آپولو هوا کند. با وجود این، یک ساعت در بانک انتظار می کشد بدون اینکه کتابی همراهش باشد و در این یک ساعت مطالعه ای بکند. ۹۱/۱۱/۳۰

آقای "چوخ بختیار" شب ها با سرعت 120 تا 140 کیلومتر در ساعت رانندگی می کند. او به محدودیت سرعت در روز و شب اعتقادی ندارد. او هنگام دور زدن با ماشین، بجای استفاده از راهنما، دستش را بیرون از ماشین آورده و علامت می دهد. او شب ها در جاده ها با نوربالا رانندگی می کند. در اکثر مواقع او هنگام دور زدن راهنما نمی زند. او همیشه با دوبله نگه داشتن ماشینش راهبندان ایجاد می کند.

آقای "چوخ بختیار" یک جهان سومی و خاورمیانه ای تمام عیار است. او و همفکرانش زندگی را برای خود سخت کرده اند. آنها در سیستم بورژوازی و قوانین دست و پا گیر، گیر افتاده اند.

آقای "چوخ بختیار" از وقتی که استخدام شد، اخلاق و طرز گفتارش عوض شد. او از آنروز با غرور و تکبر رفتارکرده و حرف می زند. او از آنروز با دوستان قدیمیش به صورت رسمی صحبت می کند.۹۲/۴/۶


آقایان "چوخ بختیار"بجای سرمایه گذاری پول خود در مکان مناسب و برای تولید بیشتر و اشتغال زایی ملی، ترجیح میدهند با خرید اتومبیلهای گران و کالاهای لوکس مصرفی ظاهری معقول کسب نموده و اعتبار خود را در بین اطرافیانشان بالا ببرند. چشم و هم چشمی های فراوان، گرفتار وامها و قرضهای سنگین شدن و استرس از جمله پیامدهای این مسئله است. اکثر مردم خوشبختی را در تجملات و برتری مالی می دانند و بین نیازها و خواسته هایشان تمایزی قائل نمی شوند. مسابقات و رالی خرید امری ناپسند ولی متداول در جامعه ایرانی است.

 

آقای "چوخ بختیار" به خاطر منافع شخصی خودش به تملق ومبالغه درباره توانمندی ها و خصوصیات افراد توانمند متوسل می شود و آنها را ستایش می کند. او یک فرصت طلب است که همیشه می خواهد از افراد امتیازی بگیرد. مثلاً اگر کارش به یک نفر خاص بیفتد، اول با چهره ای خندان شروع به مدح و ستایش آن فرد می کند، اگر لازم دید ۹۰ درجه خم می شود و تعظیم می کند تا با این کارها طرف مقابل را نرم کند. او دقیقاً شبیه روباهی است که کلاغ را تعریف و ستایش می کرد و پنیر را از دستش می گرفت.  ۱۵/۱۰/۹۱ 

آقای "چوخ بختیار" با آب حمام دوست می گیرد. او یک عمر با ترس زندگی کرده است. او در هر مهمانی از خریدو فروش زمین صحبت می کند. او افتخار می کند که پارسال یک آپارتمان خریده بود ۵۰ میلیون تومان و امسال همان آپارتمان را ۱۲۰ میلیون خواستند نداد. ۹۲/۶/۲۶

 

 آقای "چوخ بختیار" همیشه لباسهای تیره رنگ می پوشد. او از پوشیدن لباسهای با رنگ شاد وحشت دارد زیرا فکر می کند باید سنگین باشد. آقای "چوخ بختیار" فردی کاملاً پیچیده است. او معمولاً ماسک می زند. پشت ماسک او شخصیت دیگری نهفته است. او شما را  با خنده در آغوش می گیرد در حالی که از پشت به شما خنجر می زند.

آقای "چوخ بختیار" را همه می شناسند و دیده اند. وی در همسایگی من و شما و همه زندگی بی درد وسری را می گذراند و خود را آدم خوشبختی می داند.

 

 

روش جدید آقای "چوخ بختیار" برای رئیس شدن

 

آقای "چوخ بختیار" در حال ریختن آشغال به خیابان

شکم او چنان بزرگ شده است که سگک کمربندش را دچار پیچش ۴۵ درجه کرده است.

این مقاله هرچند یکبار بازبینی و کامل می شود.